ذبيح الله صفا

1416

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

سخن او ساده ولى متضمن خيالهاى باريك و مضمونهاى وهم‌انگيز است و به همين سبب واله داغستانى شيوه‌اش را ميان طرز زلالى و اسير و سبك ميرنجات دانسته و گفته است كه « نازك‌مهملىهاى طرز زلالى و اسير را علاوهء طرز ميرنجات نموده كوس مزخرفات بر بام فضيحت مىنوازند و اگر احيانا كسى خواهد كه درين باب سخنى گويد كه خلاف رويه و اعتقاد ايشان باشد بالطبع آزرده شده بلكه دم از خصومت مىزنند » . ديوان اميد متضمن قصيده‌هايى در ستايش پيامبر اسلام و على بن ابى طالب و ناصر الدين محمد شاه و ذو الفقار خان بن اسد خان از وزيران عهدش ، و چند تن ديگر ؛ قطعه‌ها كه يكى از آنها در ستايش فرخ سير ( سلطنت در 1124 ه ) است ؛ غزلها و مخمس‌ها و مفردها و رباعيهاست . نسخه‌يى از آن در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 345 . Or و نسخه‌يى ديگر در كتابخانهء ملى پاريس بشمارهء 962 . Supp ملاحظه شد كه متجاوز از 4700 بيت دارد . وى منظومه‌يى عاشقانه دارد بنام كارستان كه در نسخهء كتابخانهء ملى پاريس ثبت است . اين منظومه در شرح عشقبازيهاى والى اختر پادشاه هرموز است . ازوست : قسم بپيرى و سوگند بر جوانى ما * كه همچو صبح بود بىتو زندگانى ما به غير باده مده تا نميرم از غيرت * عبث به خاك مريز آب زندگانى ما بچشم‌روشنى سبز هند آمده است * لباس سرمه ببر شوخ اصفهانى ما چو گوهرى كه فتد بىبها نرفت آخر * برون ز خاطر كم‌مايگان گرانى ما بتاج قيصر و فغفور سر فرونايد * اميد داغ بود افسر كيانى ما * خانهء طاقت ز سيل اشك ويران كرده بود * ديده امشب در فراقت باز طوفان كرده بود دوش از بهر نثار خاك پاى قاصدت * چشم من هم گوهر اشكى بدامان كرده بود ناله مىرويد بجاى نى ز دامان دلش * در بيابانى كه مجنون تو افغان كرده بود كرده اميد وصالش كار را مشكل اميد * ورنه با من نااميدى سخت آسان كرده بود * از كوى عشق بانگ درايى نمىرسد * گم گشت راه و راهنمايى نمىرسد